ماه
ماه
هزار سال عاشق من بود
ازنوک کوه به چشمه آمد
ماه و ماهی ها با آب چشمه به باغ وسط دره رسیدند
ماه زنی بود مثل همه زن ها زیبا و زیباتر از همه زن ها
دست به هم بودیم در باغ
شعرهایی از هزارسال پیش را خواندیم
ماه
را بوسیدم
ماه
درلباسی ازفلس های نقره موی نقره ولبانی از گل
باغ را می رقصید و من را
من هوای زنده بین برگ ها را می وزیدم
و موی نقره را
پرنده شدیم روی شاخه ها و گل تازه ی باغ
پا در جوی آب و هزار جیر جیرک
آواز را خواندیم
بعد
ماه
را به آسمان بردم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 12:4 توسط محمد شعبانی
|