اسب سفیدی بودم در میان صفحات شاهنامه

اندوه سنگین مرگ پهلوانان را بر دوش می کشیدم

آخرین خون سهراب بر یال های من چکید

 

اکنون اما زوزه می کشم

در محلات پست شهر و توی کوچه پس کوچه های کثیف

نواله ی ناگزیر را بو می زنم

 

تنها اندوه خودم را زوزه می کشم

 

*نواله ی ناگزیر:وامی از شاملوی بزرگ