زمان     ساعت یازده ایستاده بود         من نشسته بودم در بافق

زیر سایه سدر و سرو

هیربدان زرتشتی کندر دود می کردند           در پارک

یزدگرد         تنها و بی اسب            بر شن نیزه می زد

- صدای موذن:الله اکبر!

نهر آب در سایه سرو گم می شد

ـ صدای تصادف: یزدگرد زیر ماشین رفت

زرتشت سیگاری آتش زد                همه آتشکده ها خاموش شد

 توفان شن

شاعران پارسی            بر چمن شراب نوشیدند

ومن که سوختم از آتش سیگار لای انگشتانم!

صدای قطار: در کوپه فقط حافظ با شراب  خواندم

 

 

ماه

ماه

هزار سال عاشق من بود

ازنوک کوه به چشمه آمد

ماه و ماهی ها با آب چشمه به باغ وسط دره رسیدند

 

ماه         زنی بود مثل همه زن ها        زیبا        و زیباتر از همه زن ها

دست به هم بودیم در باغ

شعرهایی از هزارسال پیش را خواندیم

ماه 

را بوسیدم

ماه

درلباسی ازفلس های نقره   موی نقره   ولبانی از گل

باغ را می رقصید و من را

من هوای زنده بین برگ ها را می وزیدم

و موی نقره را

پرنده شدیم روی شاخه ها   و گل تازه ی باغ

پا در جوی آب و هزار جیر جیرک

آواز را خواندیم

بعد

ماه

را به آسمان بردم