زیر سایه سدر و سرو
هیربدان زرتشتی کندر دود می کردند در پارک
یزدگرد تنها و بی اسب بر شن نیزه می زد
- صدای موذن:الله اکبر!
نهر آب در سایه سرو گم می شد
ـ صدای تصادف: یزدگرد زیر ماشین رفت
زرتشت سیگاری آتش زد همه آتشکده ها خاموش شد
توفان شن
شاعران پارسی بر چمن شراب نوشیدند
ومن که سوختم از آتش سیگار لای انگشتانم!
صدای قطار: در کوپه فقط حافظ با شراب خواندم