به آسمانی که پرنیان دارد
از باز پنجره نور بزند به خوابی که می بی نم
صدای گنجشک در باد پنکه و خواب صبح که خنک دارد
نیز از آزادی آبی در پس زمینه ی پرستو می بینمت در بادی در موهای تو
من که می خواهم سلول هایم را دانه به دانه مال تو بدهم
و می توانم را سرخ ترین گروه خونی مال من بود به تو دادم
اسماعیل جلو پایت بگردم الهی یا اسماعیل یا من سگ شوم گازت بگیرم تافردا
فردا غول هزار چشم شوم
از یک تا هزار سیر ببینمت شکل درخت و اکسیژن در آینه
همه چیز آینه شده آینه ها ترا دارند
و آینه اولین نام تو بود
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 9:33 توسط محمد شعبانی
|