اول
گفته باشم آمبولانس این متن مرده ی برادرم حامد را می آورد
من اما
زنده ی برادرم را می گردم به دنبال
با هزار خورشید سوزان در سینه ام گوشه ی پایین متن سیگار آتش می گیرم
آمبولانسی که می می می آید سنگین می آید بر سینه ام
خاک در هوای اسفند سنگین است
سرم به دیوار می کوبد خودش را و دستانم خاک بر آسمان
هوای اسفند اما پر از گل های ریز پر از گلایول و آفتابگردان
گلایول های سرخ سفید و گلایول های سیاه
آفتابگردان ها را برادرم کاشته بود
اما اما آنچه می روید گلایول های سیاه بر تمام این متن
اسفند زیباست تو هستی اما مرده ای
نمی توانی بخندی بلند و بنوشی مست و باد در موهای بلندت
همچنان که می آید آمبولانس سنگین و تلخ
این زن حیران مادر است نمی تواند گریه کند
گور ترا کنده اند و خاکی که باید بر تو بریزند
همه چیزی آماده است
این زن خوابیده در گور تو مادر است
نمی تواند گریه کند
می می می می می