با نور سبزش
تاب
تاب
تاب
تابستان را
ترا می سازد
مچ دستانم را مي زنم
تا ابد از دسترس خارج ام
تو که قرار عاشقانه در بیمارستانی
و دوستت دارم با دسته گل جا مانده در ماشینم مال تو
پیدایم کن میان ملحفه های سفید با لکه ی قرمز
قرمزت می بینم و تب تو می سوزدم
و هی بالا لاتر از تب می روم
سرم دور دنیا و دنیا ی من دور تو
تو که پرنده می شوی بالای ابر
بالای ابرت می بوسم
و درهای تو به تو هی باز می شود به گل های سفید
ملحفه های سفید و اتاق سفیدی که میان آغوشت دفنم
با گل قرمزی که بر مویت
اصلا" قرار عاشقانه در بیمارستان زیباست
با اینهمه زیباتری از زیبا
کجای جهانم ببرمت
هو !هو ! من بادم
از گل های زرد بگذریم / با سراسر ترانه
بسم الله الرحمن الرحیم
خدای باد می شوم / بر دوشم تویی
زمین کو چک و حقیر
زانوهایم را دوست دارم
بر زانوهایم بنشین
معلق در فضا می بوسمت
می بوسمت و گل های ریز گیلاس
می بارد و هی
می بارد و هی
باغ سبزی از گل های زرد
میان موهایت منم که می وزم
پروانه ای دارم / دیگر چیزی ندارم !
که آنهم مال تو
باز زانوهایم را دوست دارم
هزار ساعت بنشین
کدام ستاره از کدام جهت/ هدیه ی من به تو
هر کدام را نشانه کنی
شانه ای که می کشی /انگشتان من
حتا هنوز
ابرهایی در جیبم
با صد شاخه گل زرد
تقدیم به حتا
که یک قدم از تو
ابرهایت دادم
یادم باشد
نخ این ابرها در دست به دست تو بدهم این تابستان
حتا
با شاخه ای گل زرد هم
کوچک و خصوصی
می شود بهاری ساخت
بعد
باران بزند
و زود آفتاب
رنگین کمانی بیاید
از دل گل های زرد به گل های زرد برسد
با شاخه ای گل زرد تعویض بهار با بهار
به دشت غزل غزل های سلیمان می رساندم
سارا سارا سارا تنها به اسم عتیق تو می رسم
عزیز من ! بزغاله ها زیبایند
در این معبد/ سیربچریم / سبزه شویم
سبز
عزیز من/ بزغاله ها زیبایند
حتا با شاخه ای گل زرد
منتشر می شود: راز کشف گل سرخ
شعر های اصغر نریمانی
شعر های جواد قاسمی
نشر بوتیمار
pesaresohrab.blogfa.com
یا اینکه سیگار بکشم یا نکشم
استخاره :پنج عصر پنجشنبه سعد است برای سیگار کشیدن
و از زنی که قرمز پوشیده بترس یا نترس!
بی ترس به دریا می زنم / اما ناخدا این کشتی که دریا ندارد
کمی خدایی می کنم و اجازه می دهم که زن مرا ببوسد و ببوید
و شمع و گل و پروانه برایم بخرد
من برایش فانوسی می کارم بر دریاهای دور/ و صدفی که دل دارد و هزار آواز بخواند
در عصر پنجشنبه به سمت دریا
با آخرین کاپتان بلکی که می سوزد
به زنی که قرمز پوشیده/ من می ترسم
اندوه سنگین مرگ پهلوانان را بر دوش می کشیدم
آخرین خون سهراب بر یال های من چکید
اکنون اما زوزه می کشم
در محلات پست شهر و توی کوچه پس کوچه های کثیف
نواله ی ناگزیر را بو می زنم
تنها اندوه خودم را زوزه می کشم
*نواله ی ناگزیر:وامی از شاملوی بزرگ
صدای گنجشک در باد پنکه و خواب صبح که خنک دارد
نیز از آزادی آبی در پس زمینه ی پرستو می بینمت در بادی در موهای تو
من که می خواهم سلول هایم را دانه به دانه مال تو بدهم
و می توانم را سرخ ترین گروه خونی مال من بود به تو دادم
اسماعیل جلو پایت بگردم الهی یا اسماعیل یا من سگ شوم گازت بگیرم تافردا
فردا غول هزار چشم شوم
از یک تا هزار سیر ببینمت شکل درخت و اکسیژن در آینه
همه چیز آینه شده آینه ها ترا دارند
و آینه اولین نام تو بود